پیش نگاشت:
این روز ها آغاز ربیع است و هم زمان شکوفه های بهار بیداری اسلامی دارد ؛میوه می دهد. در مصر و تونس. این روزه ها اما روز های بحرین است؛ با انتهای خباثت ها و بی رحمی های آل خلیفه در برابر این شیعه نشین. نوشته ی زیر شاید درد دلی است؛ که رنگی از امید دارد؛ برای برادران مبارز بحرینی مان.تقدیم به شهدای نهضت اسلامی بحرین:

ستره ! این روزهایت خواب را از چشمان ما گرفته. سخت است؛ ببینی نوجوان 14 ساله ات را داغ می زنند و راحت چشم بر هم نهی. سخت است؛ ببینی پیر و جوانت را به اسارت می برند و راحت چشم بر هم نهی . سخت است؛ ببینی ناموس شیعه را هتک می کنند و راحت چشم بر هم نهی. ستره، ای جزیره ی انتقام ما ! این روز هایت لحظه لحظه بر ما دیر می گذرد. آل خلیفه این آل ابوجهل گمان کرده اند؛ تورا میان آسمان و زمین و دریا محصور کرده اند. زینهار که امروز تو وسعتی داری؛ به اندازه ی همه ی قلب هایی که صاحبانشان ذره ای از انسانیت بویی برده باشند. ساکنان تو امروز ساکنان قلوب همه ی اهل فطرت اند. چه شیعه چه غیر شیعه، چه مسلمان چه غیر مسلمان. شیعه اما تو را دیگر شکل عزادارد. تو تجسم امروز عاشورایی و این آل خلیفه، آل ابی سفیان و آل معاویه بن ابی سفیان و آل یزید بن معاویه بن ابی سفیان. امروز تو ادامه ی روز بی غروب کربلایی. امروز تو ادامه ی هشت سال جان فشانی مردم مسلمان ایرانی در روز های مبارزه با آل حزب بعث و نیز دلار های آل سعود و آل خلیفه و آل نحیان. آن روز هم این آل خباثت گمان می کرد؛ با پول نفت می شود؛ ملتی بیدار را وادار به سکوت کرد. عزیزترین فرزندان ما با پول این آل خیانت پرپر می شدند و جان می باختند. ما لحظه می شماریم؛ تا این آل بی آبروی روزگار را انتقام ستانیم. آل سعود ،آل خلیفه، آل نحیان، این آل وهابیت خبیث، مگر کم داغ بر دل مسلمانان گذاشته اند؟ اینان آل خیانت همیشگی اند. این روباه زادگان، همیشه آل نقشه های آمریکا و انگلیس و فرانسه بوده اند. اینان تولد نامشروعشان نیز با خیانت بود. دولت بزرگ اسلامی را تجزیه کردند؛ تا پدران بی شرم انگلیسی شان بتوانند؛ بر سرزمین اسلام و مسلمانان سلطه یابند.
و اما آل سعود، این آل پیر مرد های جاه طلب ، آل شاه زادگان اکراین خواب، آل فتنه های تلخ وهابی، آل سنن الجاهلیه، آل دم بریدگی ابولهب، آل شراب خواری و رقص عربی با بوش کابویی، آل خائن الحرمین،آل محبین حضرات صهیون، آل راهنمایان کور، آل پان عربیسم، آل حباثت، آل تخریب بقیع و پنهان کردن گنبد فیروزه ای پیامبر(ص) زیر گونی های رنگی سبز، آل تنگ نظری و حماقت ،آل پدر خواندگی دیکتاتور های منطقه، از بن علی تونسی گرفته تا نامبارک مصری تا عبدالشیطان یمنی و تا ا.ه در ایران. و این آل کشتار مسلمانان در روز برائت از مشرکین . حضرت رو ح الله گفت: ما انتقاممان را از آل سعود خواهیم ستاند. ما کسانی نیستیم؛ که بگذاریم؛ روی زمین بماند؛ این فرمان. هر لحظه آماده ایم تا انتقام این همه خباثت را از این آل خیانت باز ستانیم. و اما آل نحیان، این آل شیخ های خوش نشین، آل رقاص خانه ها ، آل فحشاسالاری، آل ربا، آل پپسی کولا،آل نوکیا،آل تلویزیون های طلا اندود ال جی، آل قصر های خضراء، آل کاپیتالیسم، آل برج های سوار شده روی دوش فقرا برای خوش نشینی شیخ ها، آل رشوه و این آل بی ناموسی و آل نقش اول "مستند فقر و فحشا" ی ده نمکی و اما این آل خلیفه این آل ابی سفیان و آل معاویه بن ابی سفیان و آل یزید بن معاویه بن ابی سفیان ، آل شمر، آل حرمله ، آل شبث، آل ابن سعد، آل فرزند مرجانه، آل مست ترین بی رحمان تاریخ، آل جیره خوار ناوگان پنجم امریکا، آل ریال های سعودی، آل شناسنامه های قلابی تبعه ی دیگر کشور ها، آل حکومت خارجی ها بر 80 درصد شیعه ی یک کشور.
ستره! تو جزیره ی انتقام مایی. و ما لحظه می شماریم، تا لکه ی ننگ وهابیت ، این نبش قبر شده های سقیفه، این میراث داران سوزانندگان در خانه ی علی(ع)، این وارثان جانیان کربلا، این فرزندان و اذناب روباه پیر،انگلیس را از دامان اسلام و مسلمانان پاک کنیم. ستره تو جزیره ی انتقام مایی.
به جد انتخابات مجلس شورای اسلامی اگر تاثیر گذارترین انتخاباتی که در ارتباط مستقیم با شهر و حوزه ی انتخابیه است نباشد، بی شک در ردیف مهم ترین هاست. انتخابی که اگر صحیح انجام گیرد، مایه ی سربلندی و آبرو می شود برایمان و اگر معیار ها کمی زاویه انحراف پیدا کند با تراز عدالت و حق، و صلاحیت ها از زاویه ای دگر سنجیده شود، در نهایت این زاویه ی انحراف کوچک به چنان فاصله ی بعیدی از انتظارات تبدیل می شود که گویی منتخب، اصلاً هیچ گروه فکری و هیچ انتظار مردمی را نمایندگی نمی کند و صرفاً نمایندگی خود و عده ای دوستان و نورچشمی های نزدیک خود را –که خود از عوامل اصلی سقوط وکیل یا هر مسئول دیگری هستند-عهده دار است
"شفق جوشقان قالی" بعنوان یک مرجع خبری تحلیلی، در فضایی کاملاً آرام و فکری و خارج از جنجال و تشنج های اغلب خود ساخته، بی حاصل، بی نتیجه و اغلب مضر برخی ریزه خواران، به دقت و در حد وسع فضا را رصد و تحلیل خواهد نمود و هرگز اجازه ی قیمومیت حتی یک نفر از مخاطبان را به خود نخواهد داد و به شدّت بر این باور است که در فضایی آرام و منطقی، مردم نشان داده اند که هیچ نیازی به قیّم و اصطلاحاً "آقابالاسر" ندارند و اتفاقاً اگر همین قیّم مآب ها فضا را ملتهب و مخدوش نکنند، خود هوشیاری انتخاب اصلح را خواهند داشت. فضای آرام از نگاه ما با شور انتخاباتی منافاتی ندارد و حضور همه ی طیف های فکری را که به شور انتخاباتی و مشارکت حداکثری و "پمپاژ خون تازه در بدنه ی جمهوریت نظام اسلامی" منجر خواهد شد را نه تنها جایز که لازم می داند. (البته واضح است که یک خط باریک بیش نیست میان التهاب آفرینی عمدی و شورآفرینی!).

هرگز رد پای مصادیق و کاندیداهای انتخاباتی در شفق یافت نخواهد شد و بنا نداریم که فضای منطق شفق را به مسلخ طرفداری بعضاً کورکورانه و یک جانبه ی از کاندیدی خاص ببریم. لذا موضع شفق در آستانه ی انتخابات مجلس نهم، پیگیری مطالبات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری(مد ظله) و باز خوانی منویات ایشان -که چراغ راه است برای انتخابی اصلح- خواهد بود. در همین حال مخابره ی خبرهای انتخاباتی که از مصادیق دمیدن شور در انتخابات است را حق خود می دانیم و فی المثل از کنارخبر "خوشحالی اکثریت قریب به اتفاق همشهریان از رد صلاحیت نامزدی خاص در دو مرحله ی بررسی صلاحیت ها-که با رد و بدل شدن پیامک های کثیر تبریک و خوشنودی هم بروز می یابد-" به راحتی عبور نمی کنیم.
شفق جوشقان، مجلس هشتم را هر چند دارای نقاط قوتی می داند، امّا فاصله ی این مجلس را با مجلس تراز انقلاب اسلامی، فاصله ای طویل و گاهاً نابخشودنی می داند. کارنامه عملکرد مجلس هشتم به طور اعم و نماینده ی هشتم حوزه ی انتخابیه ما به طور اخص از نظر ما، کارنامه ای غیر قابل قبول و گاهاً غیر قابل اغماض است. این بررسی عملکرد در مورد نماینده نیز تنها به عملکرد وی، در سطح حوزه ی انتخابیه و خدمت به خلق محروم منطقه -که وظیفه ای حاشیه ای است- معطوف و منحصر نمی شود، بل عملکرد ایشان در حوزه ی وظیفه ی اصلی یعنی تقنین و قانون گذاری نیز حال بهتری از عملکرد حاشیه ای ایشان ندارد. لذا طبیعی خواهد بود در مقاطع مختلف و درمعرفی مختصات یک انتخاب اصلح (از نظر امام و رهبری)، کارنامه ی دم دست این اشخاص حقیقی و حقوقی را تورقی مجدّد بزنیم.
در پایان، از همه ی دلسوزان واقعی جوشقان که انتخابات را پلی برای خدمت به محرومین و پا برهنگان می دانند و درد فقر و استضعاف را چشیده اند، استمداد می طلبیم تا با تجارب خود در این راه ما را یاری نمایند و در انتظار نقدها و پیشنهادات سازنده شان خواهیم نشست.
*نام فصلی از سفرنامه جانستان کابلستان رضا امیر خانی
کلمات کلیدی: انتخابات مجلس نهم, کاندیدای اصلح, جوشقان قالی, نطنز, بادرود, قمصر, شفق
به نام مهربانترین
به بهانه رحلت شهادت وار حضرت رسول -صلوات خدا بر او وخاندانش- و تشکیل سقیفه بنی ساعده
لحظات آخر عمر حضرت رسول است. گوشه ای از خانه میزبان اشکهای دخت نبی گشته و کنجی دیگر پذیرای زانوی به غم در آغوش گرفته علی. و دورادور رسول خدا را جمعی از صحابه گرفته اند. وهر کدام را فکری در سر است...! یکی را فکر گریختن از فرمان جنگ پیامبر و دیگری را فکر فردای بی محمد و یکی را ... واما یکی را در این میان افکاری شوم در سر است. و همین که پیامبر خدا طلب دوات و کاغذ می کنند تا نسخه ای بپیچند برای سعادتمند شدن ابدی مسلمانان، نسبت هذیان گویی بر پیغمبر خدا می زند و حکم خدا یعنی قرآن را کافی میداند برای سعادتمند شدن مسلمانان! و انگار فراموش کرده است این آیه قرآن را که پیغمبر جز وحی سخن بر زبان نمی راند و از راه هوی و هوس سخن گفتن در مرام پیامبر نیست! و انگار فراموش کرده این آیه را که اگر می خواهید سعادتمند شوید جز از راه اهل بیت پیغمبر نمی توانید و انگار... آنروز آن دومی ملعون إن الرجل لیهجر(همانا این مرد یعنی پیامبر هذیان می گوید) سر داد و طلب کاغذ و دوات از سوی پیغمبر خدا برای نسخه پیچی را امری از روی فشار بیماری خواند و نوشتن برنامه سعادت ابدی را مانع شد و شد آنچه شد... اما در تاریخ برای مسلمانان اینچنین وقایعی فراوان رخ داده است! در زمانی عده ای بنده زر و دارای زور و مسلح به تزویر در برابر ولایت علی ایستادند با این توجیه که "لا حکم إلا لله". و حرف رسول خدا که فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه را زیر پا گذاردند و کردند آنچه کردند. و تمام حرفشان این بود که ولایت قرآن آری، ولی ولایت پیامبر و علی نه! و زمانی دیگر در برابر ولایت علی ایستادند با این توجیه که باید روش و منشت هماهنگ با پیغمبر و شیخین باشد. و تمام حرفشان این بود که ولایت قرآن و پیامبر آری، ولی ولایت علی نه! و گذشت و گذشت تا به امروز رسید. وامروز انگار همان وقایع در حال تکرار است...! زمانی بر مردم ما یعنی مردم ایران گذشته که همان یک عده بنده زر و دارای زور و مسلح به تزویر در صحنه بوده اند و کرده اند آنچه اذنابشان انجام داده اند و گفته اند آنچه گذشتگانشان بر زبان رانده اند! در اوایل انقلاب روی دیوارها «رئیس جمهور محبوب؛خمینی» حک می کردند تا به طریقی اعتراضشان را به ولایت فقیهیِ امام خمینی نشان دهند و تمام تلاششان را کردند تا اصل ولایت فقیه در قانون اساسی تصویب نشود و تمام حرفشان این بود که ولایت قرآن و پیامبر و امام معصوم آری، ولی ولایت فقیه عادل نه! و امروز یعنی در روزگار ما همان اهالی زر و زور و تزویر تمام حرفشان این است که ولایت قرآن و پیامبر و امام معصوم و فقیهی عادل به نام امام خمینی آری، ولی ولایت فقیهی عادل به نام خامنه ای نه!!! و اگر خوب بنگریم فهم می کنیم که نه اهالی زر و زور و تزویر آنچنان تفاوتی کرده اند و نه ادعاهایشان آنچنان فرقی! و تنها نرخ روز نانشان اندکی تفاوت کرده! فتأمل...
و اما حرف ما امروز این است که:
اگر آنروز حسین فاطمه تنها ماند
نگذاریم که سید علی تنها باشد...
به نام مهربانترین
البته ـ در هر انتخاباتی ـ آفتهائى وجود دارد؛ بايد سعى كنيم اين آفتها پيش نيايد. مردم ما و كشور ما از انتخابات سال 88 بهترين خاطرهها و بدترين خاطرهها را دارند. بهترين خاطرهها حاصل حضور عظيم چهل ميليونى مردم پاى صندوقهاى رأى بود، كه دنيا را خيره كرد؛ بدترين خاطرهها مربوط به جرزنىهاى سياسى يك عده آدم نادان، ناباب و بعضاً معاند در قضيهى انتخابات بود.(وجالب اینجاست که در بین خودمان در شهر جوشقانمان هنوز عده ای هستند که از سویی پیشانی بند ولایت به سر بسته اند و از سویی دیگر سنگ این یک عده آدم نادان و ناباب و بعضا معاند را به سینه می زنند! و شاید هم جالب نیست بلکه جای تأسف است!!!)
خب، در هر قضيهاى، در هر حادثهاى ممكن است يك عدهاى قبول نداشته باشند، معترض باشند. چگونه بايد اعتراض را نشان داد؟ قانون، راه معين كرده است. چرا قانونشكنى كنند؟ چرا براى مردم هزينه درست كنند؟ چرا كشور را دشمنشاد كنند؟ چرا برنامههائى را كه عفونت تصميمگيرىها و ترفندهاى دشمن از آن بلند و آشكار است، اجرا كنند؟ قانون، راه معين كرده است. آنجا ما گفتيم، به همه هم گفتيم، همهى اطراف قضيه هم ملزم بودند كه بر طبق آنچه كه گفته شده است - كه مرّ قانون است - عمل كنند. چرا نكردند؟!
آنها كارى از پيش نبردند. و تا اين ملت توى صحنهاند، تا اين پيوند وجود دارد، هيچ كس در اين كشور، در كارهاى خلاف، كارى از پيش نخواهد برد. (تکبیر)
كارى از پيش نبردند و نميبرند، اما براى كشور هزينه درست كردند، براى ملت هزينه درست كردند؛ چرا؟ با آن انتخابات باشكوه و پرعظمت، ميشد كشور اين هزينه را تحمل نكند.
عوامل گوناگونى وجود داشتند. بايد اين براى ما تجربه باشد، بايد درس باشد، بايد همه مراقب باشيم. انتخابات مظهر حضور مردم و محصول آن، مظهر رأى مردم و خواست مردم است؛ بايد به آن احترام گذاشت. (اما چه کنیم که تا جایی که قانون به نفع عده ای باشد پایبند به آنند و عامل ترینند به آن و همین که قانون دست و پاگیرشان شد و منافعشان به خطر افتاد فقط چشم منفعت پرستشان می بیند و تنها گوش قدرت طلبشان می شنود!!!)
پیش نگاشت:
ایام، ایام رحلت رسول اکرم(ص) است؛ روز هایی که شیعانش گاهی در غم رفتنش می سوختند و گاه ها در غم بی حرمتی اهل بیت مکرمش. روز ها روزهای درس آموزیست؛ نوشته ی ذیل برداشتی کوتاه است از آینده ی پس از رحلت حضرت ختمی مرتبت. نگارنده نگاهی کرده است؛ به تزاحم طاغوت و حق به عنوان دو جریان پس از رحلت حضرت. و طاغوت را هر آنچه در نظر دارد؛ که خود را جای خدا گذاشته و امر و نهی می نماید. تقدیم به بارگاه مطهر و سرشار از مظلومیتش:
سقیفه شاید، برای بسیاری از اهل قدرت و ثروت معنایی جز جاه یابی و تکاثر زر و زیور نداشت؛ و برای بسیاری از اهل اسلام معنایی جز تصاحب و تقسیم قدرت که بزرگان خود می دانند و هرچه صلاحدیدشان باشد. اما این مشام ناب شیعه بود؛ که بوی دود در سوخته اتشمام می کرد و رنگ خون قتلگاه می دید؛ در این بده بستان های به ظاهر سیاسی. شیعه بود که چشم نبست بر آنچه بایست؛ می دید و دریغ نداشت از آنچه باید؛ فریاد می زد. سلمان نیزمی تواست؛ مانند بسیاری سر در کاسه ی غاصبان داشته باشد و خود را توجیه کند. که من نباشم ؛ دیگری صاحب منصب است. ابوذر نیز می توانست؛ مانندبسیاری سر در سجاده پیچد و فغان کند؛ از روزگار و گردش دهر. اینان اما لایق گشتند؛ تا تا فریادگر شیعه باشتد؛ نه تنها به عنوان یک مکتب سیاسی بلکه به عنوان یک جریان فکری فرهنگی فریادی که گرچه امثال عثمان گمان می کردند؛ با تبعید امثال ابوذر به ربذه شنیده نخواد شد؛ مسافتی به گستره ی تاریخ پیمود و قلوب و نفوس بسیاری را را در عالم امکان، بسته به ظرفیتشان نواخت. جریان فکری فرهنگی شیعه آنقدر برای آینده ی تاریخ حیاتی بود؛ که زهرای اطهر (س) همه ناروا ها را بخاطرش به جان خرید و زینب کبرا(س) آن همه مصیبت ناگفتنی را پذیرا گشت. این جریان گرچه همیشه ی تاریخ دارای افراد و اشخاص زبده و ناب چون سلمان و ابوذر بود؛ اما از دریچه ی جهان شمولی و عالم گیری دارای یک حرکتی قابل توجه و تامل است. تاملی که شاید منشا بصیرتی ناب باشد برای تحلیل اوضاع کنونی برای متاملانش. حقیقت آن است که هر جامعه ای ظرفیت پذیرش اسلام ناب آن هم به تمامه را ندارد؛ نمی توان ادعا کرد؛ سقیفه یک جریان اتفاقی و بدون پیش زمینه ی مردمی بود. مردمان صدر اسلام با وجود درک مستیقم از پیامبر اکرم ندای وا اسلامای زهرای اطهر (س) را پاسخ نگفتند و پذیرای اسلامی طاغوت زده شدند. از این پس جریان فکری فرهنگی تشیع به عنوان مدعی اسلام ناب محمدی آن هم به تمامه در برابر جریان طاغوت زده ای که عملا دعوش " نومن ببعض و نکفر ببعض" بود؛ قرار گرفت.
جریان سقیفه ادعایش این بود که احترام نماز و روزه سرجایش، اما ولی امر مسلمین را خودمان انتخاب می کنیم. این اعتقاد البته جلوات و نمایش های دیگری نیز یافت همچون دستور های خلیفه ی دوم در برابر نص قرآن وسیره ی پیامبر و بسیاری وقایع دیگر که خود شرحی دیگر می طلبد. جریان طاغوت زده ی مدعی حاکمیت همواره در طول تاریخ ظهور اسلام سعی دارد؛ جریان فکری فرهنگی شیعه را از دور خارج کند. تا جایی که تا زمان عمر بن عبد العزیز(خلیفه ی عباسی) لعن علی(ع) در منابر رسول الله(ص) امری بدیهی و واجب شمرده می شد و بار ها و بار ها تلاش میشد؛ تا هیچ اثری از شیعه حتی مرقدی از سید الشهدا(ع) باقی نماند. شاید، بتوان گفت: هیچ سلطانی جز در دوران های حکومت حاکمان شیعه نبوده است؛ که آرزوی هدم جریان فکری فرهنگی شیعه را به گور نبرده باشد. جریای شیعی اما با مجاهدت ها و مداومت های امامان شیعه ویاران و اخلاف و اوصیای ایشان در هر برهه از تاریخ طاغوت های رنگارنگ را کنار زده است و همچون نوری گستره ی تاریخ عالم را روشن می نماید. شیعه دوران پر رنج و مصیبت بنی امیه را گذراند؛ تا امامان شیعه بتوانند؛ در یک نهضت بزرگ علمی طواغیت مدعی علم زمان خویش را در هم شکنند. گرچه شرایط برای ایشان هرگز برای زمام داری فراهم نشد.
این نهضت علمی به عنوان جلوه ای دیگر از حیات شیعه که با شکستن پوسته ی طواغیت مدعی علم رم و یونان متولد شده بود؛ در ادامه ی تاریخ ادامه یافت. مسلم است یک جریان فکر و فرهنگی که مدعی اجرای اسلام به تمامه است؛ سعی دارد؛ بهترین شرایط را برای رشد و نمو بدون مزاحمت های طواغیت حاکم داشته باشد. این مهم را تا حدی می توانستند حاکمان شیعه مذهب به ارمغان آورند . خطی که شاید رسما از آل بویه آغاز شد و در صفویه با حکومت حاکمان با امضای زعیمان شیعه جلوه ای دیگر یافت. اینجا این علما بودند که از ایشان در امور مهم و سرنوشت ساز جامعه استفتا می شد. این جریان همچنان گرچه با ضعف های بسیاری تا زمان رضا خان ادامه یافت. روزگار رضا خان مصادف بود با روزگار جلوه نمایی های دول غرب جغرافیا در اداره ی خود بنیاد جامعه، بدون دخالت هیچ امر قدسی و وحیانی. زمان آن رسیده بود که جریان فکری فرهنگی شیعه در برابر این طاغوت نوپدید جلوه ای دیگر کند و حیاتی دوباره بیابد. این مهم گرچه تا بهمن 1357 به طول انجامید اما آغازی بی پایان بود بر مبارزه با طواغیت. آغازی که آغازش تشکیل حکومتی بود، بر مبنای آموزه های وحیانی شیعه و در ادامه جلواتی دیگر یافت. ما در طول نهضت اسلامی ایران بار ها و بار ها معادلات طاغوتی را در هم می شکنیم. چه کسی باور می کرد؛ سرنوشت ملتی بدون پشتوانه ی خارجی در برابر نظام شاهنشاهی که ریشه ای 2500 ساله در این خاک کرده پیروزی باشد؟ چه کسی گمان میکرد در جنگی که ایران از 18 کشور دنیا اسیر داشت.(حداقل 18 کشور دنیا نیروی مصلح در اختیار حزب بعث قرار داده بود) تمام معادلات و معاملات نظامی و سیاسی را را در هم شکند؟ چه کسی گمان می کرد در حالی که آمریکا خود را برای ضربه های نظامی به جمهوری اسلامی آماده می کرد؛ ملت های مسلمان منطقه در هم شکننده ی حسابگری های طاغوتی جبهه ی استکبار باشند؟ طاغوت گرچه در طول تاریخ تشیع هر بار جلوه ای دیگر یافته؛ این عصر، عصر جلوه گری انواع طاغوت هاست و نیز عصری است که جریان فکری فرهنگی شیعه با کنار زدن طواغیت یکی پس از دیگری هر لحظه، آغاز نزدیک تری برای عرضه ی اسلام ناب محمدی در تمام جوانب و زوایا خواهد داشت. ان شا الله
کلمات کلیدی: طاغوت شکنی, شیعه, سقیفه, اسلام ناب, انقلاب

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو
نسیم پنجرهء وحی! صبح زود بهشت
"اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو
تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد
شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو
به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟
به راز عِزّةُ للّه نقش خاتم تو
من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم
که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو
تو کربلای سکوتی و چارده قرن است
نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو
چقدر جملهء"احلی من العسل " زیباست
و سالهاست همین جمله است مرهم تو
هوای روضه ندارم ولی کسی انگار
میان دفتر من می نویسد از غم تو
گریز می زند از ماتمت به عاشورا
گریز می زند از کربلا به ماتم تو
فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو
سید حمید رضا برقعی

اسكار! سياسي نيست. هاليوود سياسي نيست. سياست هاي فرهنگي شيطان بزرگ، سياسي نيست. سپر دفاع ضدموشكي، سياسي نيست. گوانتانامو سياسي نيست. ناتوي فرهنگي سياسي نيست. سياست خارجي بوش و اوباما سياسي نيست. اتاق بيضي سياسي نيست. كراوات سياسي نيست.
دروغ ۱۱سپتامبر، سياسي نيست. جنگ عليه عراق و افغانستان، سياسي نيست. بمب هاي اتمي ناكازاكي و هيروشيما و جنگ ويتنام و كشتار فرقه ديويديه، سياسي نيست. كودتاي ۲۸ مرداد، سياسي نيست. كشتن ملت پاكستان، سياسي نيست. استعمار و استكبار، سياسي نيست. ترور علم الهداي خامنه اي در كوي علم و فن آوري، سياسي نيست. خوني كه از سبيل جان بولتن مي چكد، سياسي نيست. حمايت از منافقين، سياسي نيست. بمب مسجد ابوذر، يك روز قبل از حادثه ۷ تير، سياسي نيست. مجروح كردن دست يمين رهبر ما، سياسي نيست. پول دادن به سران فتنه از جيب مردم آمريكا، سياسي نيست. جايزه دادن به خلبان شليك عليه هواپيماي مسافربري ايران، سياسي نيست.
نيرنگ، سياسي نيست. تفنگ و توپ و تانك، سياسي نيست. چراغ سبز نشان دادن به آل خليفه، سياسي نيست. بمب فروختن به آل سعود، سياسي نيست. حمايت از سران فتنه، سياسي نيست. VOA سياسي نيست. خرمهره نوبل، سياسي نيست. ۲۰۰ كلاهك اتمي اسرائيل، سياسي نيست. گلوله آمريكايي ها درون سينه بچه هاي كانال پرورش ماهي، سياسي نيست. تركش در گلوي رزمنده شرق ابوالخصيب، سياسي نيست. با شني تانك، روي سينه دلاوران هويزه رفتن، سياسي نيست.
تحريم و تهديد و جنايت، سياسي نيست. آژانس بين المللي انرژي هسته اي سياسي نيست. سازمان ملل، سياسي نيست. كشتي بريجتون سياسي نيست. گاز خردل ساخت كشور فرانسه، سياسي نيست. گاز فلفل در چشم دانشجويان آمريكا سياسي نيست. حمله به چادرنشينان مظلوم جنبش ۹۹ درصد سياسي نيست. نقشه كشيدن براي ترور حاج قاسم، سياسي نيست. يتيم كردن عليرضاي ۴ ساله، پسر مصطفاي شهيد شريف، سياسي نيست. كشتن داماد كربلاي ۵ جلوي چشم حاج بخشي، سياسي نيست. آن بمب آمريكايي كه ۳۸ نفر را در يك عروسي هرات كشت، سياسي نيست...
و به اسم آزادي، ما بچه هاي «خيبر» و «بدر» هرگز اجازه نمي دهيم كه ديكتاتوري بر جهان حكومت كند... و به اسم جايزه قشنگ هاليوود، تفنگ بدتركيب سربازان وحشي اوباما... دنيا ديگر دنياي قبل نيست!
موريانه تاريخ، اضلاع مثلث زر و زور و تزوير را خورده است، آهاي مردم! سمفوني حاشيه ها، به كمك نظام سلطه آمده، تا صداي شكستن استخوان لخت آمريكا در منطقه و جهان، شنيده نشود، تا خبر «بدر» و «خيبر» مخابره نشود، تا برگردانند ما را به دوره شعب شبيخون فرهنگي... به دوره نوبل و خرمهره هايش! آهاي سلمان هراتي! عليه كاخ سفيد، اين شعر سفيد توست كه دارد تعبير مي شود. آهاي مهدي رجب بيگي! دانشجوي پيرو خط امام! تو رفتي، اما امروز، به خط زده اند هسته هاي مقاومت خميني. آهاي متوسليان! اوباما دارد منت خامنه اي را مي كشد در نامه اش، و شاگرد خامنه اي در حزب الله لبنان دارد ادب مي كند اسرائيل را. كجايي دلاور؟! كجاييد دلاوران!
ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما كور نيستند كه «مرگ بر آمريكا» نگويند. ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما آمريكا، از غرب مرز ما صدام را شير مي كند و از شرق مرز ما بن لادن و ترياك و حشيش و... را. ايراني ها مردمي صلح طلب اند، اما يانكي ها، دانشمندان هسته اي ما را مي كشند، و با آن يكي دست شان، اسكار مي دهند كه سياسي نيست. گلدن گلاب اصلا سياسي نيست. گلوله گلاب سياسي نيست. بمب گلاب سياسي نيست. ترور گلاب سياسي نيست... آهاي مردم! مبادا شهروند مطيعي شويم براي دهكده جهاني! و به جاي «بدر» و «خيبر»، به جاي تماشاي شكستن غرور غرب، به جاي ديدن غروب غرب، و به جاي اينكه كمك كنيم به «حاج احمد» تا پرچم اسلام را بهتر در «انتهاي افق» بكوبد، اسير حواشي شويم. توپ جمهوري اسلامي، امروز در محوطه ۱۸ قدم اتاق بيضي است؛ حواس تان هست؟!
اسير تماشاگرنمايي نشويم كه دارد ليزر مي اندازد روي چشم دروازه بان ما!! توپ اصلا زمين ما نيست، بلكه زمين دشمن است، اما آمريكا داور را خريده! و چندتايي از تماشاگران ما را! و به اينها جايزه مي دهد تا دنيا و ما، نبينيم فتح الفتوح كودك ۶ ماهه بحرين را. امروز، عريان اصل كاري، نظام سلطه است!! انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي و قيام ۹۹ درصد، رسما لخت كرده اند آمريكا را و كنار زده اند از مجسمه آزادي، پرده پندار تزوير را... و خرمهره نوبل را... و اينك، گلدن گلوب، آمده است تا با هياهو، به آمريكا تنفس مصنوعي دهد! آمريكا دارد در واقعيت از ما سيلي مي خورد و در فيلم و جايزه و روي سن، جبرانش مي كند!!
يكي جايزه مي دهد، يكي جايزه مي گيرد، و ديگري اين خبر را در بوق مي كند و به حاشيه ها دامن مي زند، تا من و تو نشنويم صداي شكستن استخوان نظام سلطه را. فيلم، فيلم است، اما واقعيت را، «خيبر» و «بدر» را جمهوري اسلامي دارد كارگرداني مي كند. «سمفوني حاشيه ها» از بيرون و درون، هدفش اين است: يادمان برود كه خاورميانه دارد روي انگشت سپاه قدس مي درخشد! من مانده ام، چرا گلدن گلوب را به بچه هاي جلوه ويژه تسخير وال استريت نمي دهند، و چرا سروده هاي مطهر آيات القرمزي نوبل نمي گيرد؟!... بابانوئل دست نزد براي سروده هاي سلمان هراتي، و نوبل علمي را ندادند به مصطفاي شهيد شريف كه در اوج تحريم، غني كرد ما را با غني سازي. يكي را مي كشند و ديگري را روي سن مي برند... و همين كارها را مي كنند كه دنيا، حرف و اول آخرش اين است: «مرگ بر آمريكا».
ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما صلح با ابليس، خط قرمز ماست. ما از اين پيچ حساس تاريخ، با موفقيت عبور مي كنيم و اجازه نمي دهيم هجوم حاشيه ها، فتح الفتوح ما را به حاشيه ببرد. ما براي گرفتن انتقام خون تاريخ و جغرافيا از آمريكا، الگوي جهان مبارزه ايم. ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما آنكه عليه الگوي ملل آزاده دنيا، متوسل به ۸ سال جنگ تحميلي و ۸ ماه جنگ تحليلي و ترور دانشمندانش مي شود، روي جنگ و انتقام ما را بايد ببينيد، نه روي صلح و صفاي ما را، كه ما هرگز صلح طلب تر از ۹۹ درصد مردم دنيا نيستيم!!
هي! اوباماي سياه كار! فيلم و جايزه و سن و كراوات و كف زدن و شو و نمايش با تو، فتح الفتوح در «خيبر» و «بدر» با ما... پس بگذار نتانياهو قضاوت كند كه خاورميانه دست كيست؟! به زودي، ما «قدس» را از خدا جايزه خواهيم گرفت. روي اين سن، دنيايي بايد بدرخشد. «نباء عظيم» در راه مخابره است... منبع:قطعه ۲۶




